تبليغاتX
نفرینگاه جهنمیان طبقه ی هفت - fieryhell.BLOGFa.Com
مجمع نوازندگان ناقوس مرگ
نفرینگاه جهنمیان طبقه ی هفت


خلسه در آتش حشیش
دکتر بهم گفته بود هوای کثیف مشکل تنفسیمو تشدید می کنه.تصمیم گرفتم ساعاتی از روز رو برم تو پارک قدم بزنم و از هوای تمیز لذت ببرم.واقعا صحنه های زیبایی بود...پسری که با مادرش اومده بود و از دیدن تاب و سرسره به هوا می پرید و جیغ می کشید.یا دختر بچه هایی که برای سوار شدن چرخ و فلک بی تابی می کردن.پیرمردهایی که دور هم جمع شده بودن و خاطره تعریف می کردن.

یه کم اونطرف تر چندتا جوون نشسته بودن...به یه حالت عجیبی سیگار می کشیدن...نه...انگار سیگار نیست...بوی عدس سوخته رو کاملا حس می کنم...!!!

یه کم علف میل دارید آقا؟...!!!

باز هم صدای جیغ بچه ها...آیا این جوونها همون بچه های دیروزند؟ بچه های امروز فردا کجا هستند؟

حشیش ماری جوانا یا بنگ ماده ای به رنگ حنا است که از گل و برگهای خشک گیاه شاهدانه که معمولا ساقه و دانه نیز در آن هست غالبا به صورت سیگار یا مخلوط با تنباکو مصرف می شود.

ماده موثر حشیش تی اچ سی و موجب تاثیرات خاص روانی است.در بیشتر کشورهای جهان مصرف حشیش گام نخست اعتیاد به هرویین است...

آثار روانی:تحریک حس رضایت از خود-حالات رویایی و توهم-نشئه-آرامش و خواب آلودگی-تلقین پذیری شدید- احساس قدرت- خطای حسی- اشتهای کاذب و میل به خوردن-آهنگ زمان کندتر می شود و به نظر می رسد حوادث زیادی در هر لحظه به وقوع می پیوندد.

آثار بدنی:افزایش ضربان نبض-پرخونی عروق چشم-خشک شدن گلو و دهان-گاهی گیجی تهوع و استفراغ-اشتها به غذا به ویژه شیرینی.

عوارض:از بین رفتن انگیزه-فشار به دستگاه قلب و عروق-تغییر در ششها و ایجاد مشکل تنفسی-سرطان در اثر دود ماری جوانا ۵۰ درصد بیشتر از سیگار-توقف هورمونهای مردانه در مردان-کاهش هماهنگی حرکت و ادراک-نقص حافظه کوتاه مدت-کندی در یادگیری کاهش قوای دفاعی در برابر میکروبها

 

نشانه های ترک:اضطراب-عصبانیت-از دست دادن اشتها-بی خوابی و بد خوابی

حشیش وابستگی جسمانی شدید ایجاد نمی کند ولی وابستگی روانی ایجاد کرده و مصرف آن بسیار خطرناک است...

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

خود شکن آیینه شکستن خطاست

بهبودی خود را بازیابید

 

N گداخته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:25 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

تنفس مرگ...نیکوتین
پرانتز باز...

خیلی جالبه که روز به روز سن شروع کردن به کشیدن سیگار تو پسرها و حتی دخترهای کشور ما پایین میره...واقعا چرا یه پدر یا مادر باید اینقدر از بچشون غافل باشن که نفهمن پسر ۱۴یا ۱۵ سالشون سیگار میکشه؟ چرا این مسئله برای پدر و مادرهای امروز مثل گذشته اهمیت نداره؟...وقتی از کنار جوونهای سیگاری می گذرید یه نگاهی بهشون بکنید...شما هم برق رضایتو افتخارو تو چشمهاشون می بینید. یعنی واقعا فرستادن دود به ریه و بیرون دادن اون نشانه ی بزرگ شدن و مردیه؟ یا خیلی باکلاسه؟ واقعا چیزای دیگه ای وجود نداره که بشه باهاش ثابت کرد که امل و بی کلاس نیستیم و بزرگ شدیم؟؟؟؟؟!!!!!!

 

امروزه اعتیاد به نیکوتین و استعمال توتون و تنباکو در کشور ما عادی تلقی شده و اصولا افرادی که به سیگار اعتیاد دارند جزو معتادان تلقی نمی شوند.سیگار بیش از هر ماده ی مخدری برای انسان زیان آور است.معمولترین و شایعترین اختلالات جسمی این ماده مرگ زا سرطان برونشیت بیماری های قلبی عروق کرونر و اختلالات عروقی می باشد.بدن شخص سیگاری به سرعت نسبت به مصرف نیکوتین مقاوم شده و شخص مجبور است مصرف آنرا افزایش دهد.

عوارض قطع مصرف:اضطراب-عدم تمرکز حواس-سردرد-آزردگی-کاهش ضربان قلب و فشارخون-عملکرد ضعیف در تکالیفی که نیاز به هوشیاری و وظیفه شناسی دارد

مزایای بهداشتی:افزایش طول عمر نسبت به سیگاریها-کاهش خطر سرطان ریه و اعضای دیگر و حمله ی قلبی و سکته ی مغزی و بیماری های ریوی

مصرف نیکوتین توسط زنان باردار باعث بزرگ شدن قلب جنین و اختلال در اعصاب تنظیم کننده جریان خون قلب تولد نوزادان نارس و در نتیجه عقب ماندگی در نوزادان خواهد شد...

سیگار اولین پله ی نردبان اعتیاد...

 

بیماری اعتیاد را ریشه کن کنیم...

بهبودی...اولین سایت اختصاصی مربوط به اعتیاد

 درد در ما هست,درمان نیز هم...سایت داریوش اقبالی

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:10 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

هیولای سیاه
با چشمهای ترسناکش بهت خیره میشه...چنگالشو باز می کنه و میاد طرفت...ولی ازش نمی ترسی...فکر می کنی توان زورآزمایی باهاشو داری...اولش مرددی ولی با خودت میگی ارزش امتحانو داره...ولی...!!!

حالا داره گلوتو فشار میده...تو لذت می بری!...ولی این روزای لعنتی خیلی زود می گذره...همیشه فکر می کردی با بقیه فرق داری و محاله ازش ببازی...محاله که اسیرش بشی...ولی حالا به خاطرش از همه چیزت می گذری...کم کم جرات نگاه کردن تو آیینه رو از دست میدی...چون شدی شبیه همونیکه با ترحم و تاسف از کنارش رد می شدی...به چشمهای بقیه نگاه کردی؟

هیچکس به قصد اعتیاد به سمت مواد مخدر نمی رود ولی...

در سال ۱۳۴۸ در کشورمان ایران مجازاتهای سنگینی برای معتادان و قاچاقچیان که سوداگران مرگ نامیده می شوند در نظر گرفته شد.با این وجود سیر صعودی استعمال مواد مخدر در کشور امروز تا آنجا پیش رفت که ایران سرزمین فرزندان کوروش و داریوش مقام اول در استعمال مواد مخدر و به خصوص هرویین را دریافت کرد...چه کسی مسئولیت این ننگ بزرگ را قبول می کند؟!!!

مجازات در قانون اساسی سال ۱۳۴۸و بعد از آن تا به امروز در ایران

افرادی که بیش از ۱۰ گرم هرویین و مشتقات آنرا به کشور وارد کنند و یا بفروشند یا نگهداری کنند اعدام خواهند شد.

ممنوع شدن کشت خشخاش و مجازات ۳ تا ۱۵ سال حبس برای دفعه اول و در صورت تکرار محکومیت به مجازات اعدام.

مجازات اعدام برای وارد کردن تریاک و کشت و فروش آن و همچنین نگهداری و حمل یا مخفی کردن بیش از یک کیلوگرم از آن و مصادره کلیه اموال مجرمین توسط دولت

اعتیاد جرم شناخته می شود و از شش ماه تا سه سال حبس برای معتادین در پی خواهد داشت

برای تسلط بر ملتها اثر تریاک و سایر مواد مخدر از اثر توپ و تانک بیشتر و کارآمد تر است!

هیولای سیاه چهر ه های زیادی دارد...

 

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

 

 

N گداخته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:25 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

حلقه
راز این حلقه ی زر؟!!

      halghe

دخترک خنده کنان گفت که چیست؟
راز این حلقه ی زر؟
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر؟

راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است؟
مرد حیران شد و گفت:
حلقه ی خوشبختی است,حلقه ی زندگی است.

همه گفتند:مبارک باشد
دخترک گفت:دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد!!..

سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید که وای
وای,این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است...

زنده یاد فروغ فرخ زاد

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

 

N گداخته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 14:32 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

پروانه در مشت
سرم درد می کنه...گلوم می سوزه...دیگه مطمئن شدم کسی به جز خودم صدای جیغ و گریه هامو نمی شنوه.چقدر اینجا خلوته...احساس می کنم تو این دنیا نیستم...آرزو می کنم که زودتر این کابوس لعنتی تموم شه و من مثل هر روز با صدای مادرم از خواب بیدار شم.وای مامان کاشکی بیشتر به حرفات گوش می کردم...
ولی نه! مثل اینکه خواب نیستم.انگار مامانم هم منو تنها گذاشته...شایدم برعکس!
تنها صدایی که سکوت مرگ آور اینجا رو می شکنه صدای خودمه! گریه می کنم...التماس می کنم...ولی به کی؟صداشونو درست نمی شنوم.نمی فهمم چی به هم می گن.همه چیز تارو مبهمه...انگار واسه پشیمونی خیلی دیر شده.
الان دیگه اومدن بالای سرم...مثل لاشخورهایی که مدتها غذا نخوردن و حالا یه شکار پیدا کردن به من نگاه می کنن.انگار یادشون رفته من زنده ام و نفس می کشم.
صدای خنده هاشون داره دیوونم می کنه...یه صدای آشنا به گوشم می خوره...تو چشاش زل می زنم و اشک می ریزم...نگام می کنه...بدنم می لرزه...هنوز یه امید کوچولو دارم...
آره خودشه! این همون پسره...همونی که عاشقش بودم و احمقانه فکر می کردم دوستم داره.باورم نمی شه که دستهایی که منو تا اینجا کشونده همون دستهاییه که یه روزی گرمابخش دستهای سردم بود...
هنوزم احمقم که فکر می کنم اشک و التماسم قلب سنگیشو به درد میاره...
دیگه فاییده نداره...حالا فکر می کنم اون تو یه دنیای دیگست.حال و روز من براش مهم نیست...داره منو به دوستاش تعارف می کنه...
فکر می کردم بودن با تو مثل بودن تو بهشته...نمی دونستم تو از ته جهنم اومدی که بهشتمو بگیری...

دستهای کثیفشون بدن عریانمو لمس می کنه و من مثل دختر بچه ای شدم که تو باتلاق افتاده و هر چی دست و پا می زنه فایده ای نداره...
دلم می خواست بمیرم...دلم می خواست یکی از اینا برای چند لحظه خودشو جای من بذاره...نمی دونم به جز هجوم بی رحمانه به بدن برهنه ی من و ارضای هوش کثیفشون که از اونا یه خوک وحشی ساخته به چیز دیگه ای فکر می کنن یا نه؟ولی من ساده لوحانه انتظار داشتم که به این فکر کنن که بعد از این چی به سر من و آیندم میاد؟
هه! دیگه خودمم به این فکر نمی کنم...فقط آرزو می کنم بمیرم...

خیلی وقته صدای گریه هامو نشنیدم...یاد گرفتم بی صدا گریه کنم...ولی گریه راه چاره ام نیست...باید زندگی کنم...باید زنده بمونم...برای اینکه ثابت کنم بی گناهم...بی گناهم ولی شاید بی تقصیر نباشم...باید به اشتباهات خودم فکر کنم...باید جبران کنم...همین جا...تو همین دنیا...ولی تو چی؟ تو خیلی وقته مردی...

با هم قرار گذاشتن تو مسابقه ی ترسناک ترین نقاب دنیا شرکت کنن.
یکی نقاب گرگ زد و یکی پلنگ
یکیشون تمساح و اونیکی کرگدن...
بالاخره برنده معلوم شد
اون پسره برنده شد
اون که از همه زیباتر بود...ولی اون که اصلا نقاب نذاشته بود...!!!

به بهانه ی انتشار فیلم تجاوز به خواهر هموطنم...

با تشکر از الناز عزیز

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

 

N گداخته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 9:30 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

خانه سیاه است!
سکوت...!

بپیچ ای تازیانه خرد کن بشکن ستون استخوانم را!

بتاریکی تبه کن سایه ی ظلمت

بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت

فروغ شب فروز دیدگانم را

لگدمال ستم کن خوار کن نابود کن

در تیره چال مرگ دهشتزا

امید ناله سوز نغمه خوانم را

به تیر آشیانسوز اجانب تار کن پاشیده کن از هم

پریشان کن بسوزان در به در کن آشیانم را

بخون آغشته کن سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا

ستمکش روح آسیمه سرافسرده جانم را

به رویای فلاکت غرق کن آواره کن دیوانه ی وحشی

ز ساحل دور و سرگردان و تنها

کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را

با وجود اینهمه زجر و شقاوتهای بنیان کن

که می سوزاند اینسان استخوانهای من و هم میهنانم را

طنین افکن سرود فتح همچون و چرای کار را

سر میدهم پیگیر و بی پروا و در فردای انسانی

بر اوج قدرت انسان زحمتکش

به دست پینه بسته می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را...!

و باز هم سکوت...!

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:51 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

اسید پاشی اینترنتی
تا حالا حرکت پنجه های یه گرگو روی کیبرد و موس دیدید؟ چقدر طول می کشه که بشه اونو جوری تربیت کرد تا کار با کامپیوتر و اینترنتو یاد بگیره؟ نه! انگار زمان زیادی لازم نیست.احتیاج به شرطی سازی هم نداریم! همین الان گرگهای زیادی پشت کامپیوتر نشستن و مشغول هنرنمایین! فقط تفاوتشون با گرگهای تو بیابون اینه که حتی شاید بیشتر از خیلی از آدما شبیه انسان باشن.البته اشتباه نکنید.چون این فقط شباهت ظاهریه!حداقل قیافشون شبیه آدمه با همون گوش و چشم و دهن.یه فرق دیگه ای که با گرگ ها دارن اینه که دستهاشون خیلی خیلی کثیفتر از پنجه ی اونهاست. چون تا حالا دیده نشده که گرگی برای همنوعش پنجه بکشه ولی دستهای انسان نماها خیلی ها رو به پایین پرت کرده.

هی تو! نکنه یه روز با نگاه کردن تو آیینه گول قیافتو بخوری و راست راستی باورت شه که آدمی! حداقل سعی کن خودتو گول نزنی...تو گرگی...پس حرف دلو گوش کن!!!

سوزش دستاتو روی آتیش حس نمی کنی؟صدای تیرهایی که پشت سر هم شلیک می کنی رو چی؟صدای گریه های بی صدای دخترهایی که با آبروشون بازی کردیو می شنوی؟خنده های پی در پی شیطان درونتو چطور که از هوس بازی تو به وجد اومده!

سعی نکن پشت سرتو نگاه کنی چون با خوده توام! تو که میری عکس دختری رو که ازش خوشت نمیاد یا شایدم خوشت میاد ولی اون از تو خوشش نمیادو محض انتقام یا چه می دونم تلافی رو بدن فلان زن لخت مونتاژ می کنیو می ذاری تو وبلاگت! تو که برای بیشتر شدن چهار تا بازدید کننده با عکس دخترا و زنهای معروف اینکارو می کنی چقدر پست فطرتتری.تو که میری تو اتاق پرو مغازت تو استخر یا هر خراب شده ی دیگه ای دوربین می ذاری که از بدن برهنه ی چند تا دختره از همه جا بی خبر فیلم بگیری و بذاری تو وب سایتت تا عقده های جنسی خودتو چند تا حیوون صفتتر از خودتو خالی کنی.تو که احساس امنیتو حتی تو مکانهای خصوصی از ما می گیری.با تویی که میری اینا رو دانلود می کنی.چه احساسی بهت دست میده وقتی تو یکی از همین کلیپا خواهر خودتو ببینی که بازیچه ی هوسبازی همجنسات شده؟! با توی بدبختم که میری وبلاگتو می کنی آشغالدونی و اسمشم می ذاری ۱۸+ که چی؟که بچه های سیزده چهارده ساله رو کنجکاو کنی؟مگه برای اومدن به وبلاگت شناسنامه نگاه می کنی؟خودت خوشت میاد خواهر یا برادر کوچیکت بیان تو وبلاگت؟فکر نکنم بدت بیاد!تویی که هر خبر دروغی راجع به هر کی دلت می خواد با تیتر بزرگ می نویسی و کاری هم نداری راسته یا دروغ؟با آبروی طرف بازی می کنه یا نه؟نه بابا اصلا به تو چه که چی سر کی میاد.تو که با خیال راحت تو خونت نشستی.کسی هم نمی شناستت که ازت شکایت کنه.فوق فوقش اگه خیلی زر اضافه زده باشی فیلتر میشی که اونم به جهنم این نشد یکی دیگه!مهم اینه که بازدید کننده هات زیاد باشن.اخبار معمولی رو هم جوری می نویسی که همه فکر کنن خبریه و بیان تو وبلاگت.اصلانم به تو ربطی نداره که ممکنه راجع به کسی که هیچکاری نکرده ذهنیت منفی ایجاد کنی.نمی دونم چی بهت میرسه اگه کامنتات یا بازدیدکننده هات زیاد شه.واقعا می ارزه؟ تویی که میای وحشیانه می نویسی همه ی بازیگرای زن خرابن! چطوری با وجدانت کنار میای.نمی دونم!...تو که شدی عامل پخش فیلمای خصوصی مردم! خیلی بیچاره ای...می دونستی؟ هی پسره ی احمق! که چی بشه میری کلیپای سکسی دخترایی که دونسته یا نادونسته توش هستنو می ذاری تو وبت؟که چند تا هرزه تر از خودت چه ایرانی چه عرب چه افغانی که زیاد برای تو فرقی نمی کنه بیان بشن شریک کثافتکاری و نگاههای کثیفت به بدن لخت یه دختر هموطنت؟من نمی گم خودتو بذار جای اون دختری که شاید آیندشو کلا نابود کنی ولی فقط بگو دوست داری فیلم خواهر خودت بشه سرگرمی شبای تنهایی چند تا آشغال عین تو؟اصلا فرض کن اون دختر با خواست خودش این فیلمو پخش کرده ولی تو چی؟باید یه فرقی با خوک داشته باشی یا نه؟یکی از فرقای آدم و حیوون تو  کنترل نفس و قدرت انتخاب با اختیاره که از تو برنمیاد!

 و وای به حال تویی که میری می گردی می گردی تا این آشغالا رو دانلود کنی. بعدش چه می دونم بریزی تو موبایلت و بری سرکار یا تو دانشگاه یا هر قبرستون دیگه امثالتو جمع کنی دوره خودت و با هیجان بگی فیلم فلان دخترو دیدید که فلان جوره! و بعد با هم بشینیدو بخندیدو از اعضا و جوارحه دختره تعریف کنید.وای که حتی از فکرشم چندشم میشه.این وسط از همه بدبختتر می دونی کیه؟خوده بدبختتی که از این راه پول درمیاری! تویی که این کلیپا رو می زنی رو سی دی و می فروشی میدی دست یکی مثل خودت که تو خطا و گناه اونم بی تقصیر نیستی.میری وایمیستی گوشه ی خیابون درست انگار که داری آدامس می فروشی!اگه دختر بیچاره معروف باشه که خیلی کاسبی! خیلی راحت اسم اون بدبختم میاری و دم گوش پیر و جوون ویزویز می کنی که بیان آشغالاتو بخرن!کلی هم از کیفیت سی دی هات تعریف می کنی که یه وقت مشتری های حرومزادت نگران این نشن که یه قسمتشو از دست بدنو کیفشون ناکوک شه! چند می فروشی؟۲۰۰۰ تومن؟۳۰۰۰ تومن؟۱۰۰۰۰ تومن؟هنوز ارزونه.خیلی ارزون شرافت و غیرتتو می فروشی.به جاش پول گیرت میاد یا آتیش؟نونی که با فروختن آبروی دیگران می خری با چه لذتی می خوری؟!

لعنت به تو و ذات کثیفت...حتی صدای گریه ی خدا رو هم به حالت میشه شنید.ازت متنفرم.از نفرت تو متنفرم.از خشم و کینه ت.از هوسبازیت و از شهوتپرستیت.از اینکه نامردی و دلشکستن و با آبروی دیگران بازی کردن پیش چشمت عادی و معمولیه متنفرم.از فکر خودم بیزارم موقعی که دارم تو رو با حیوون مقایسه می کنم.کاشکی می دونستی که به جای چکوندن اشک از چشم کسی یا ریختن آب دهن پسر هرزه ای که از نگاه کردن به بدن عریان خواهر های ناشناخته ی منو تو  روی کیبردشون می ریزه میشه لبخندی به روی لبی آورد.کاشکی می فهمیدی ولی نمی فهمی امیدوارم روزی که می فهمی خیلی دیر نشده باشه....حتی از نفرتم به تو متنفرم!

ببین خنده دار نخواهد بود
اگر تمام جانوران باغ وحش آزاد شوند
و به من و تو نگاه کنند؟
و خنده دار نخواهد بود
اگر آنها ما را توی قفس بگذارند
و کانگوروها و خروس جنگی ها پشت قفس سن ما را حدس بزنند
و خنده دار نخواهد بود
اگر کرگدن ناگهان فریاد بزند
زیاد به قفس نزدیک نشوید, من می ترسم!
چون آدمها واقعا خطرناک هستند...

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:5 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

گرگها
اسیدپاشی؟؟؟!!!

 یادمه چند سال پیش موقعی که من کوچیکتر بودم مد شده بود.مد شدن خریت و نامردی؟! خیلی حرفه! تیتر روزنامه ها پر بود از اخبار جنجالی راجع به خشم کینه عقده و بالاخره انتقام!...انتقام به هر طریقی! بعضی ها دوست داشتن طوری انتقام بگیرن که دیگه نشه تو صورت قربانیشون نگاه کرد...ولی...برعکسشم ممکنه؟

هنوز هم از گوشه و کنار اون اخبار سابقو می شنویم.ولی کمتر از قبل...یکی از دلایل کاهش این قضیه شاید مجازات اعدام باشه.انتقام به قیمت از دست دادن جون خوده شخص؟ اصلا نمی ارزه.تازه بعدش خودش میشه گناهکارو متهم پست و اون طرف میشه مظلوم بی گناه و پاک ! نه! انگار اینم باید برعکسش بشه!!!

شاید ترس از خیلی چیزها همین نخاله ها رو وادار به پیدا کردن راه های جدید کرده باشه.راهی که هیچ جراح پلاستیکی نتونه کارتو خراب کنه! با هزینه ای خیلی کمتر از تهیه ی اسید.بدون نگرانی از مجازات و ترس از بی آبرویی.بدون دلهره و اتفاقا با خنده و لذت! با پرت کردن قربانی به ته دره ی ذلت و ایستادن اون بالا و بعد بدون ذره ای عذاب وجدان!

شایدم اصلا بحث انتقام و کینه نباشه که اتفاقا در خیلی از موارد نیست.پس چی می تونه باشه؟چرا؟اسم تو رو چی میشه گذاشت؟همیشه فکر می کردم ممکنه یه روز یه آدم عقده ای عین تو گیرم بیفته؟! نه نیفتاد.ولی خیلیها تو همچین دامی افتادن.تنها به خاطر عشق است که مرغ تحقیر و اخطار من اوج می گیرد نه از مرداب!....

من تو رو و یکی مثل تو رو ندیدم ولی چقدر خوب تو رو شناختم! مرد جهنمی!.....تو گرگی!

فریاد می کشم ز جگر همچو بانگ رعد گوش سرای کر شود از نعره های من

آنسان که بمب لرزه بشهری برافکند لرزند شیشه ها از طنین صدای من!!!

ادامه دارد...

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:52 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

تیتر روزنامه ی عصره
خواستگار خشمگین پس از شنیدن پاسخ منفی از جانب دختر مورد علاقه اش به روی صورت وی اسید پاشید.

مردی در حین مشاجره بر سر اختلافات خانوادگی با همسرش در منزل شخصی خود همسرش را با اسید سوزاند و از آنجا متواری شد.

دانشجوی پزشکی وقتی با رد درخواستش مواجه شد به روی همکلاسی خود اسید پاشید.

پسر جوان که به دلیل کینه ی شخصی به روی صورت و دستان دختری اسید پاشیده بود به اعدام محکوم شد.

"پروانه" و خواهر خردسالش که چند سال قبل قربانی اسیدپاشی خواستگار انتقامجو شدند پس از بارها عمل جراحی پلاستیک در کشورهای مختلف هنوز ماسک بر چهره دارند.

برداشت آزاد از یک واقعیت!

دختر:چطور احساسات و خواسته های تو باید برای من مهم باشه ولی خواسته ی من برای تو مهم نیست؟دلیلی نداره چون تو از من خوشت میاد منم از تو خوشم بیاد.اینو بفهم.چرا تو فقط خودتو می بینی.چقدر شما خودخواهید؟!!!

پسر:همین که گفتم!حرف حرفه منه! یا همین که من می خوام میشه یا کاری می کنم که دیگه نتونی تو آیینه نگاه کنی!

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید

اما این دل صبورم به غم زمونه خندید

آسمون مست جنونی آسمون تشنه ی خونی

آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی

اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه

من به گریه ها میخندم میگم این همش یه خوابه

آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی

این یه غم نامه ی تلخه که تو سر تا پام نوشتی

من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم

از ترحم تو بیزار خودم سنگ صبورم

آسمون تیشت شکسته! من دیگه رو پام میمونم

منو از تنم بگیری تو ترانه هام می مونم

اگه زندگی عذابه یه حبابه روی آبه

من به گریه ها میخندم میگم این همش یه خوابه!

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

 

N گداخته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:48 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

فعل مجهول پدر
سوختن در آتش هوس یک پدر دردناکتر از سوختن در آتش جهنم است!چه بسیارند مردانی که برای بهره از لذتی زودگذر نام مقدس "پدر" را آلوده می کنند.مردانی که با وجود داشتن همسر و فرزند به دنبال هوس می روند و با شعله های آتش خیانت خانه ای را می سوزانند.پدران جهنمی زیادند....شاید در همین نزدیکی....در همسایگی من و تو..........

فعل مجهول پدر 

بچه ها با صبحتان به خیر! سلام!
درس امروز فعل مجهول است
فعل مجهول چیست؟می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است   

در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ, میلغزید
صوت ناسازم آنچنان مگر;
شیشه بر روی سنگ میلغزید

ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله زاران میان صدا کردم 

-ژاله از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من سکوت بود و سکوت
ده جوابم بده! کجا بودی؟
رفته بودی به عالم حپروت؟

خنده ی دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چو باران
لیک,او بود غرق حیرت خویش
غافل از استاد و از یاران

خشمگین, انتقامجو , گفتم:
-بچه ها! گوش ژاله سنگین است؟
دختری طعنه زد که - نه خانم!
درس در گوش ژاله یاسین است!

باز هم خنده ها و همهمه ها
تند و پیگیر می رسید به گوش
زیر آتشفشان دیده ی من
ژاله آرام بود و سرد و خموش

رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره ی او
موج زن, در دو چشم بیگنهش,
رازی از روزگار تیره ی او

آنچه در آن نگاه می خواندم
قصه ی غصه بود و حرمان بود
ناله یی کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود:

-فعل مجهول فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیرخوار من نالید
سوخت در تاب تب برادر من
تا سحر در کنار من نالید

در غم آن دو تن, دو دیده ی من
این یکی اشک و آن یکی خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفتو حال او چون بود؟

گفت و نالید آنچه باقی ماند 
هق هق گریه بود و ناله ی او                          
شسته میشد به قطره های سرشک                        
چهره ی همچو برگ لاله ی او

ناله ی من به ناله اش آمیخت
که - غلط بود آنچه من گفتم
درس امروز,قصه ی غم توست
تو بگو! من چرا سخن گفتم؟

فعل مجهول فعل آن پدریست
که ترا بیگناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد.....
  

فعل مجهول پدر

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:7 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

پیشکش به دعا
روزی باغ وحش شهر لوس آنجلس اعلام کرد که دو نمونه از خطرناکترین موجودات روی زمین را به معرض نمایش گذاشته .گفته شده بود این تنها موجودیه که قادره زمین و همه ی انواع حیوانات آنرا نابود کنه.می تونید حدس بزنین اون چه موجودی بود؟در قفسی که به این منظور تهیه شده بود یک دختر و یک پسر دانشجوی عادی را قرار داده بودن!!!....شما کار مسئولان باغ وحش را تایید می کنید؟آیا می تونید حیوانی رو تصور کنید که نسبت به همنوع خود خشنتر و بی رحمتر از انسان باشه؟بی رحمیها و خشونتها و ظلمهایی که انسانها نسبت به همنوع خود می کنن در هیچ حیوانی دیده نمیشه!

چند وقتی ست که از انتشار فیلم قتل "دعا خلیل" دختر ۱۷ ساله ی عراقی بدست پدر و برادرانش می گذره و من هنوز در این فکر هستم که چطور مردان وحشی و بی رحم عصر ما فریادهای بی صدایی که هنوز هم در گوش خیلیها طنین اندازه رو نشنیدند!!!

تقدیم به دعا... قربانی وحشیگری مردان جهنمی!

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
همان يک لحظه اول
که اوّل ظلم
 را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،

به روی يکدگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را
خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون
، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگرد بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عرشِ کبريايی، با همه صبر خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،

ناز بر يک ناروا کرده،خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،

وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،

زبرق فتنه ی این علم عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا،
معدوم هر فکری،
در اين دنيای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟
همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمامِ زشتکاری های اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جای او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
 

                            عجب صبری خدا دارد!

                                                    عجب صبری خدا دارد!

  برای امضای بیانیه اعتراض به این جنایت به سایت زیر مراجعه کنید کمترین کاری که می توان انجام داد...             http://www.petitiononline.com/kurdish/petition.html

               

نفرین بر جهنمیان......

انجل و نوازندگان ناقوس مرگ

...MNNM...

N گداخته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:4 توسط نوازندگان ناقوس مرگ |

بالای جهنم .:|:. ارتباط با نوازندگان .:|:. نفرین نامه ها

© Copyright 2005, All Rights Reserved TAVOOSBLOG